الملا فتح الله الكاشاني

325

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

* ( الْحَقَّ ) * هر آينه ميپوشانند حق را كه صفت حضرت رسالت صلَّى اللَّه عليه و آله در تورية از عوام و سفله * ( وَهُمْ يَعْلَمُونَ ) * و حال آنكه ايشان ميدانند كه ميپوشند اينكلام تخصيص است مر اهل عناد را و استثنا است براى كسانى كه ايمان آورده‌اند از اهل كتاب و قوله * ( الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ ) * كلام مستأنفست يعنى آنچه درست و راستست از نزد پروردگار تست پس الحق مبتدا است و خبر آن من ربك و الف لام براى عهد و اشارت به آنچه رسول بر آنست از دين اسلام و احكام آن و يا مراد حقى است كه كتمان او مينموده‌اند يعنى نبوت آن حضرت و يا براى جنس است و معنى اينكه حق هر آن چيزيست كه ثابت شده باشد كه آن از جانب حقتعالى است مانند آنچه تو برانى نه مانند آنچه ثابت نبوده باشد مثل آنچه اهل كتاب برانند و ميتواند بود كه الحق خبر مبتدا باشد اى هو الحق و من ربك حال يا خبر بعد از خبر يعنى محمد صلَّى اللَّه عليه و آله يا تحويل قبله حق است و از نزد حقتعالى آمده * ( فَلا تَكُونَنَّ ) * پس مباش خطاب به حضرت رسالتست صلَّى اللَّه عليه و آله و مراد امت اويند يعنى مباشيد * ( مِنَ الْمُمْتَرِينَ ) * از شك كنندگان در اينكه آن از نزد حقتعالىست يا در كتمان ايشان حق را با آنكه عالمند مراد به اين نهى رسول نيست از شك كردن در آن زيرا كه اين از او متوقع نيست پس مراد تحقق امر است بر وجهى كه هيچ ناظرى در آن شك نميتواند كرد و در انوار گفته كه مراد يا آنست كه مذكور شد و يا مراد امر امت است باكتساب معارفى كه مزيل شك باشد بر وجهى ابلغ عبد اللَّه بن ابى بكر انصارى روايت كرده از صفيه بنت حى بن اخطب كه چون رسول صلَّى اللَّه عليه و آله به مدينه آمد از پدر و عم خود شنيدم كه به يكديگر ميگفتند كه آيا اين آن پيغمبر باشد كه مانعت و صفت او را در تورية خوانده‌ايم پس با يكديگر قرار دادند كه فردا برويم و او را ببينيم و حديث وى بشنويم و علاماتى كه ما يافته‌ايم در تورية ببينيم كه در او هست يا نه و رسول در قبا فرود آمده بود پس بامداد بر خواستند و برفتند و نماز شام باز آمدند تنگدل و غمگين عمم با پدرم گفت كه اين آن كس است كه در تورية صفت او واقع شده گفت ( نعم باللَّه الذى انزل التورية على موسى ع ) بخدايى كه تورية بموسى فرستاد كه اين آن كس است عمم گفت او را در دل خود چگونه مييابى گفت ( عداوته ما بقيت ) يعنى در دل خود دشمنى او مييابم تا زنده باشم و عبد اللَّه بن قدامه روايت كرده كه جمعى از يهود نزد رسول صلَّى اللَّه عليه و آله آمدند و از جمله پدرى با پسرى رنجور با ايشان بودند رسول صلَّى اللَّه عليه و آله روى بايشان كرد و گفت به آن خدايى كه تورية بموسى فرستاد كه شما نعت و صفت مرا در تورية مييابيد پدر آن پسر تورية گشود و ميخواند و آن پسر بيمار ميشنيد چون بذكر محمد صلَّى اللَّه عليه و آله رسيد خواست كه بپوشاند پسر با حضرت گفت اينست صفت و نعت تو كه ميخواند و پدرم در صدد آن است كه پنهان كند پس گفت ( انا اشهد ان لا إله الا اللَّه و انك رسول